نمایش مستند ”خانه شیشه ای” در نیویورک
June 1, 2009 by Editor · Comments Off
پانته آ بهرامی – هوای تنفسی برای چهار دختر جوان در شهر ۱۷ میلیونی تهران بخاطر آسیب های اجتماعی آنچنان شکننده شده که آنان را به لبه پرتگاه فرار از خانه نزدیک می کند. در این چالش همه روزه روزنه ای به نام بنیاد امید مهر، روزنه ای برای تنفس دوباره می گشاید.
درون مایه فیلم مستند خانه شیشهای (The Glass House) بر مبنای زندگی پرتنش آنان در مدت یکسال و نیم در تهران بنا شده و شاید انتخاب نام فیلم نمادی از این شکنندگی باشد.
فیلم به همراه کارگردان آن حمید رحمانیان، تهیه کننده فیلم ملیسا هیببرد و دُردانه حالتی به نمایندگی از بنیادامید مهر در چارچوب برنامه ای دو روزه به نام “چشم انداز” ، ۱۵ ماه مه در نیویورک به نمایش درآمد. چشم انداز با همکاری سازمان ملل و IFP پروژه فیلم سازان مستقل شکل گرفته است. فیلم خانه شیشه ای سال گذشته برای اولین بار در جشنواره بین المللی فیلم های مستند در آمستردام به نمایش در آمد و با همکاری کانال سان دنس تولید شده است.
محتوای فیلم
سمیرای ۱۴ ساله پس ازجدایی والدین خود با مادرش زندگی میکند. اما مادر برای آنکه اورا از مداخله دورنگه داردبه او قرصهایی که اعتیاد آور است می خوراند. سمیرا پس از این تجربه تلخ تصمیم می گیرد که با پدرش زندگی کند، “بنیاد امید مهر” برای ترک اعتیاد و یک شروع دوباره به او کمک میکند.
پنج سال پیش مادر نازیلا پس از طلاق اورا که در آن زمان ۱۳ سال داشت ، ترک می کند. نازیلا مجبور به سرپرستی از ۶ خواهرو برادر جوان ترو پدرش می گردد. او که در تمام این سالها براحساسات، آرزو وآمال هایش سرپوش گذاشته خوانندگی و رپ را روزنه ای برای بیان خود و فرار از تنش های خانه می یابد. با اتمام برنامه های بنیاد، نازیلای ۱۹ ساله قادر به پیداکردن یک کار نیمه وقت بعنوان منشی می گردد.
مادر میترای ۶ ساله، او را با پدر و برادرش تنها می گذارد، او که امروز ۱۶ سال دارد نه تنها از کمبود مادر رنج می برد، بلکه کتک زدن های پدر آسیب های روانی جدی به او وارد کرده. برنامه های بنیاد او را وارد پروسه داستان نویسی می کند. او از این طریق نه تنها خود را بازیافت بلکه توانست بر روندی که در خانه او را تنبل، بی فایده و چاق عنوان می کردند فایق آید و ارزش های خود را بیابد.
برای فرار از تجاوزهای خانگی برادر، سوسن ۲۰ ساله مجبور می شود تن به ازدواج های صیغه ای متعدد بدهد. علاوه بر آن او به شیشه و مواد مخدر دیگر معتاد است. پدرآنان را ترک کرده و باآنکه با مادر زندگی می کند، سالهاست که با او قهر است. او در برنامه های آموزشی بنیاد شرکت می کند. مددکاران اجتماعی مرکز تلاش دارند نرگس خواهر ده ساله او را از این مرداب نجات دهند.
حلقه مشترک همه شخصیت های فیلم نبود، عاطفه مادری می باشد و اتفاقا چرا این مادران مجبور به ترک فرزندان می شوند بی پاسخ می ماند. با این وجود این حلقه گمشده فیلم را مرجانه حالتی پر کرده است. مرجانه خود روانشناس و ساکن لندن است و به ایران رفت و آمد می کند. او با تاسیس بنیاد امید مهر با هزینه خود درسال ۲۰۰۴ در تهران تلاش دارد که دختران۱۵تا ۲۵ سال را با آموزش و تقویت ارزش های فردی از آسیب های اجتماعی برهاند و وارد زندگی اجتماعی کند. خو د او در فیلم می گوید: ” من خود فرزندی ندارم، مرکز امید مهر بچه من است و این دختران فرزندان من.”
دُردانه حالتی نماینده بنیاد در جلسه پس از نمایش فیلم در این مورد افزود: “در بنیاد اکنون یک صد دختر جوان در کلاس های انگلیسی ، کامپیوتر، داستان نویسی، گرافیک، حسابداری و غیره در دوره های ۱۸ ماهه شرکت می کنند و به آنان در روند کاریابی کمک می شود.”
حمید رحمانیان کارگردان فیلم، که تجربه فیلم های داستانی از جمله دم صبح ویا مستند مثل شهربانو را دارد، توانسته به کاراکتراهای فیلم نزدیک شود تا آنجا که بدون اینکه مصاحبه ای در فیلم صورت گیرد از طریق دنبال کردن اتفاقات روزانه تنهایی ها و لحظات دردآور آنان را به تصویر بکشد. در عین حال فیلم با نوعی فاصله گذاری و کار خوب موسیقی دیوید برگیو از احساسات رقیق وافتادن در ورطه ملودرام پرهیز می کند. فیلم داستان آدم هایی است که ازرنج، درد و خشم تلاش دارند چیزی خلاق بسازند، نازیلا آرزو های خود را درشعرهای رپ متجلی می کند و میترا از درد خود داستان می نویسد.
فرم فیلم
حید رحمانیان که ساکن نیویورک وگرافیست نیز هست، فیلمبرداری خانه شیشه ای را بهعده داشت، وی در این باره می گوید: “در مدت یکسال و نیم در دو نوبت فیلم برداری کردیم. هیچ برنامه از قبل پیش بینی شده ای نداشتیم. فیلمبرداری دیجیتال امکان فیلم برداری با حجم طولانی را میدهد، ما حدود یکصد ساعت فیلم برداری کردیم و تدوین فیلم یکسالی طول کشید.”
فیلم از نظر فرم ساده فیلم برداری شده و برای آنکه حس مستند گونه آن حفظ شود، صحنه های فیلم برداری در شب با وجود تاریکی ممتد در آن حفظ شده. ریتم و تدوین یکدست است و موسیقی فیلم، ریتم آنرا موزون و از حالت ایستایی درآورده و به نوعی به آن پویایی بخشیده. صحنه پایانی که نازیلا به دور ازچشم پدردر استودیو رپ می خواند، نقطه اوج فیلم است. با آوردن سرانجام کاراکترهای فیلم در رپ نازیلا، این موسیقی زیر زمینی با زندگی نسل جوانی آمیخته گشته که برای امید، امید برای فردایی روشن می خواند.



