Top

الفبای پارسی

July 28, 2010 by contributor 

ژاله دفتریان (پاریس)
گروهی از هم مهینان را باور براین‌ست که همه‌ی گرفتاری‌های آموزشِِ زبان پارسی زیرِ سرِ دبیره‌ی آن‌ست و برای از میان بردن دشواری‌هایِ بیشمار آن می‌باید آن را دگرگون کرده و از این پس با الفبای لاتین بنویسیم. در دنیایِ آزاد امروز این‌هم می‌تواند برای خودش دیدگاهی باشد. ولی بیاییم و بدون یکسونگری به بررسیِ این‌کار بپردازیم و خوبی‌ها و بدی‌هایش را در دو کفه‌ی ترازو بگذاریم و باهم بسنجیم و آنی را برگزینیم که برایمان آسیب کمتری دارد.

ما می‌بینیم که اروپایی و امریکایی دبیره‌ی خود را دارد، عرب دبیره‌ی خود را دارد، چینی دبیره‌ی خود را دارد، ژاپنی دبیره‌ی خود را دارد، اسراییلی دبیره‌ی خود را دارد. بی‌گفتگو هر یک از این دبیره‌ها دشواری‌هایی هم دارند که هیچ از آن نمی‌نالند و خودشان در پیِ چاره‌سازی آن هستند. ولی در این میان هنگامی که به منِ ایرانی می‌رسد، دشواری‌ها دو سد(صد) چندان می‌شوند و به گونه‌ای درمی‌آیند که باید همه چیز را از بیخ و بُن بَرکَند و «طرحی نو» برانداخت!؟

نیازی به یادآوری نیست که از سدها سال پیش همه‌ی نوشته‌های ما با این دبیره نوشته شده‌اند و شمارِ بی‌شمارِ نسک‌ها (کتاب‌ها) و سروده‌هایی که با این دبیره نوشته شده‌اند در اندیشه نمی‌گنجد. می‌گویند برای اینکه کار آموزشِِ آن آسان شود، باید به دگرگونی آن دست زد. آری من هم در این زمینه که باید کاری کنیم با شما هم آوا و هم آهنگ هستم، ولی می پرسم از چه راهی و به چه بهایی؟

ما اینکار بزرگ و سُترگ را نباید سرسری گرفته و تنها به این بهانه که کارِ یادگیری را کمی آسان کنیم، هر پیشنهادی را بدون بررسی و پژوهش‌های شایسته و بایسته بپذیریم. آری می‌باید برای این دشواری راهِ چاره‌ای یافت، ولی این راهِ چاره نباید بآنگونه باشد که هرآنچه را که داشته‌ایم و داریم از میان بِبَرد و بِزَند و از ریشه هرآنچه هست را خشک کند.

ما اگر الفبای لاتین را برگزینیم از گذشته‌مان، از ادبیات‌مان، از سروده‌های‌مان، از فرهنگ‌مان بریده خواهیم شد. هر کس، این را دوست داشته یا دوست نداشته باشد، باید بپذیرد که با برگزیدن الفبای لاتین چنین خواهد شد.
بجای برگزیدن الفبای لاتین آیا بهتر نیست، این اندیشه را بپرورانیم که باید به دنبال یافتن راه و روشی برآییم تا بتوانیم همین دبیره را نگهداشته ولی ساده‌تر و آسان‌ترش کنیم؟ که تازه همین خود،«کاری است کارِستان» و کار من و شما و چند تن ایرانی که دل در گِرو فرهنگ و زبان و دبیره‌ی آن سرزمین داریم، نیست.

این کار، کار گروهی است کارآزموده، زبان شناس، آگاه به بسیاری نکته‌های باریک‌تر از مو. تازه آن‌هم نَه با فرمانروایانی مانند اینان که بیگانه‌تر از هر بیگانه‌ای می‌باشند و تیشه به دست گرفته و به ریشه‌ی هرآنچه که رنگ و بوی ایرانی دارد می‌زنند. این کار نیاز به داشتن دولتی مردمی دارد که پشتیبان این برنامه باشد و هزینه‌ی سنگین انجام آن را بپردازد.

گفتیم که در کشورهای دیگر نیز در کار آموزش و نگارش با دبیره‌هایشان دشواری‌هایی دارندـ
چینی‌ها دشواری‌های بی‌شماری در کار نوشتن داشتند. آنها توانستند الفبای خود را که شمار آن به چندین سد(صد) می‌رسید را درست کرده و تا جایی پیش بروند که با فن‌آوری(تکنولوژی) امروز نیز هم‌آهنگش کنند. آنان یک دَم هم به این نیاندیشیدند که دبیره‌ی خود را دگرگون و لاتین کنند.

در کشور اسراییل زبان«عبری»، که تا شست(شصت) سال پیش، زبانی بود مرده و جز شمار انگشت شماری از مردان دینی کسی آن را نمی‌دانست، در درازای کمتر از یک چهارمِ سده(ربع قرن) از زیر خروارها گردوخاکِ زمانه بیرونش کشیده و به آن سروسامان داده و به گونه‌ی زبانی زنده دَرَش آوردند که امروز یکی از زبان‌هایِ زنده‌ی جهان بشمار می‌رود. سردَمدارانی که در شست و اندی سال پیش سرزمین اسراییل را برپا ساختند، یک دَم به این نیاندیشیدند که الفبای لاتین را برای نگارش زبان عبری به کار گیرند و از دشواری‌هایی که در این راه داشتند نهراسیدند. دست‌آورد آن را امروز همه بخوبی می‌بینیم.

ژاپنی‌ها نیز دبیره‌شان دست کمی از دبیره‌های یاد شده نداشته است، ولی با خرد و پشتکاری که از خود نشان دادند بسیاری از دشواری‌های آن را از پیش پایشان برداشتند و با زمانه و فن آوری‌های امروزی هم‌آهنگش کردند. آنان نیز هرگز و هرگز این اندیشه را به خود راه ندادند که دبیره‌ی خود را دگرگون و لاتینی کنند.

این‌ها که گفتم مشتی نمونه از خروار بود که در کشورهای دیگر چگونه با دشواری‌ها برخورد می‌کنند. ولی هنگامی که به ما ایرانیان می‌رسد کاهی از دشواری، برای‌مان می‌شود کوهی که نمی‌توان آن را از جا کَند، پس آن را به دور می‌اندازیم و دگرگونش می‌کنیم، بدون اینکه به پیآمدهای بنیادبرافکن آن بیاندیشیم.
من خود یکی از کسانی هستم که باور دارم می‌باید با زمانه پیش رفت و به هیچ روی با نوآوری‌ها سرِ ناسازگاری ندارم. ولی این را نیز باور دارم که نوآوری‌ها نباید به بنیاد و ریشه آسیب برساند. این درست است که ما با داشتن «ص، س و ث»، (سه آوای «س») و «ت و ط»، (دو آوای «ت») و… در کار آموختن زبان با دشواری‌های بسیاری روبرو می‌شویم، ولی به همانگونه که بسیاری از پارسی‌گویان و پارسی‌نویسان پیشنهاد کرده‌اند اگر آن هشت وات «ث، ح، ص، ض، ط، ظ، ع.،ق» را به کناری بگذاریم و واژه‌های پارسی سره، که فراوان هم داریم را به کار ببریم، چیزی میان پنجاه تا شست درسد (شصت در صد) سختیِ آموزش زبان‌مان را از میان برخواهیم داشت. ما اگر بجای «ضعف» از آغاز بگوییم و بنویسیم «ناتوانی»، با یک تیر دو نشان زده‌ایم، هم واژه‌های پارسی را به کار گرفته و جا انداخته‌ایم و هم گریبانِ دبیره‌مان را از دست «ض و ع» درآورده و آسوده‌اش کرده‌ایم، بجای «سؤال» بنویس و بخوان «پرسش»، بجای «علاقه» بنویسیم و بخوانیم «دلبستگی»، بجای «عظیم» یاد بدهیم «بزرگ»، بجای «عجله» بنویسیم و بیاموزانیم «شتاب» و…

بدینگونه بیاییم برتری را(بجای ارجحیت بگو برتری) به واژه‌های پارسی بدهیم و کاری به کارِ دبیره‌امان نداشته باشیم، بی‌گفتگو گفته خواهد شد که چون دبیره‌ی ما آوا ندارد کار خواندن آن دشوار است. باید بگویم که این سخن به هیچ روی درست نیست زیرا ما نشانه‌های آواها «زیر، زِبَر و پیش» را داریم که با گذاردن هر یک از آنها بر روی هر واتی(حرفی) آوای آن وات را می‌شناسانیم. برای نمونه: بُرد، بَرَد، (و اگر بخواهیم واژه انگلیسی «بِرِد» در چم «نان» را بنویسیم) با گذاردن «زیر» و «زِبَر» نشان داده می‌شود که واژه‌ی نوشته شده را چگونه باید خواند. و این روش باغچه‌بان است که ما آموزگاران سال‌های نخست دبستان به دانش‌آموزان با این روش خواندن و نوشتن را می‌آموختیم و با هیچ دشواریِ هم روبرو نبودیم. سختی کار نوشتن از آن زمان آغاز می‌شد که دانش آموز ناچار بود واژه‌های تازی را هم یاد بگیرد، بنویسد و بخواند.
برای از میان بردن دشواری آواها نیز، بهتر آن‌ست که نشانه‌ی آواها (زیر و زِبَر و پیش) را بر روی وات‌ها (حروف) بگذاریم و این کار را به ویژه برای واژه‌های ناآشنا و نام‌های بیگانه سد در سد انجام دهیم.
باید بگویم که این کار ویژه‌ی زبان پارسی نیست. در زبان فرانسه چندین گونه «اَکسان» دارند .û. ù. ô. ç. é. è. ê. à. à. â. چنانچه این نشانه‌های آواها بر روی وات‌ها گذارده نشوند، خواندن آن وات با آوای درست با دشواری برخورد می‌کند. ما هم با راهِ چاره‌ای به این سادگی می‌توانیم خواندن را برای خواننده آسان کنیم.
من بی آنکه زبان‌شناس باشم و یا ویژگی(تخصص) در کار شناخت دبیره‌ها داشته باشم، این راه‌چاره‌های کارساز را پیشنهاد می‌کنم. ولی می‌دانم که باز هم نابسامانی‌هایی هست که می‌باید درباره‌ی آنها نیز بررسی و پژوهش‌هایی بشود و راه چاره‌ی آنها نیز پیدا و شناسانیده شوند.

در زبان شیرین پارسی زبانزدی هست که می‌گوید: «آمدم زیر ابروی او را بردارم، زدم چشمش را هم کور کردم‌». ما نباید کاری کنیم که از گذشته مان، به هرگونه‌ای که می‌خواهد باشد، بریده شده و با آن بیگانه شویم.
به همانگونه که بارها و بارها گفته‌ام، باز هم می‌گویم که ما نباید دبیره‌مان را دگرگون کنیم. ولی، اگر روزی، روزگاری که سرزمین سروسامان گرفت و به دست دوستدارانش افتاد و با بررسی‌های ژرف، سرانجام بر آن شدند که دبیره را دگرگون کنند، چرا آن را از دامان یک بیگانه درآورده و به دامان بیگانه‌ی دیگری بیاندازیمش. ما خود دبیره‌ی اوستایی یا دین دبیره را داریم که رساترین (کامل‌ترین) دبیره در جهان می‌باشد. تا جایی که می‌شود با این دبیره چَه چَه بلبل، شُرشُرِ آب را نوشت و خواند. ما چرا آنچه را که خود داریم ز بیگانه تمنا کنیم. می‌گویند کشورهای دیگر مانند ترکیه این کار را کرده‌اند و این روزها با الفبای لاتین می‌نویسند. پاسخ من این‌ست که آنان دبیره‌ای رسا از خود نداشتند، ولی ما دین دبیره را داریم که نسک‌های بسیاری نیز از گذشته‌های دورمان با آن نوشته شده و زرتشتیان به سادگی آن را می‌شناسند، آن را می‌خوانند و به آن می‌نویسند.

هستند کسانی که می‌گویند با برگزیدن الفبای لاتین خواندن و یادگرفتن زبان‌مان را برای اروپاییان و امریکاییان آسان‌تر می‌کنیم. من می‌گویم اگر یک اروپایی یا یک امریکایی ایران و زبان و ادبیات و فرهنگ آن را دوست می‌دارد، کمی به خود رنجه (زحمت) بدهد و آن را یاد بگیرد. زبانزدی داریم که می‌گوید: «هرکه فَراشمُرغ (طاووس) خواهد، جور هندوستان کِشَد». چرا منِ ایرانی دبیره‌ام، که همه‌ی فرهنگ و ادبیاتم با آن پیوند ناگسستنی دارد، را باید دگرگون کنم. تازه درسد بیگانگانی که می‌خواهند زبان ما را بیاموزند چه اندازه است. چرا اینان برای یاد گرفتن زبان چینی که بسیار زبان سختی هم هست، کوچک‌ترین دودلی به خود راه نمی‌دهند و از سختی آن نمی‌نالند؟
در این زمینه گفتنی بسیار است. و این سخن امروز هم نیست. در زمان رژیم پادشاهی محمدرضا شاه آریامهر هم این پیشنهاد به میان کشیده شد و چون با بررسی‌هایی که انجام یافت، دریافتند دشواری‌های بسیاری برای‌مان پدید می‌آورد، کم کم آن را به کناری گذاشتند. ما امروز با این‌همه بدبختی و گرفتاری و چند دستگی و نداشتن فرمانروایانی دلسوز بهتر آن می‌باشد از اینگونه دگرگونی‌ها که سودی برایمان ندارد که هیچ، زیان‌بار هم هست، چشم بپوشیم و همه‌ی تلاش و کوشش‌مان را بر سرِ آن بگذاریم که آنچه را که داریم چهار دست و پایی بچسبیم و از دست‌شان ندهیم. نمی‌خواهد دنبال نوآوری باشیم. به گفته‌ای: «بهتر آن است زینِ اسب را بچسبیم، اسب سواری پیش کِشِمان».
ایزد مهر یار ایران باد!

Comments

Comments are closed.

Bottom