یک سال پس از خیزش مردمی: امیدی برای آینده
July 20, 2010 by Editor · Comments Off
سخنی با خوانندگان- شاهرخ احکامی- میراث ایران، شماره ۵۸، تابستان ۱۳۸۹
یک سال از جنبش خودجوش مردم شرافتمند ایران به امید گرفتن حقوق حقه و انسانی خود برای احراز آرای ربوده شده آنها در انتخابات ریاست جمهوری گذشت. در این جنبش عظیم اعتراضی مردم ایران به خوانده نشدن و به حساب نیامدن آرایشان، چه جانهای شیرین بیگناهانی که در اثر ضرب و شتم، شلیک گلوله، زیر شکنجههای بشدت خشن و یا با اجرای احکام ناعادلانه دادگاههای نمایشی و سفارشی قربانی شدند.
سالگرد این وقایع دلخراش و تکاندهنده، متأسفانه با یأس و سکوت زیادی در همه جا روبرو شد. سالگرد جنبشی که سال گذشته برای ماهها در صدر اخبار همه دنیا بود، در سراسر دنیا و به ویژه کشورهای قدرتمند با سکوت و بیتفاوتی سؤالبرانگیزی روبرو شد، گویی که هرگز فریادهای «رأی من کجاست؟» ایرانیان را نشنیدهاند و مانند حادثه سادهای در گذشته از کنار آن گذشتند و ادامه لج و لجبازیهای حاکمان ایران با قدرتمندان غرب، عرصه زندگی را روز به روز برای مردم تنگتر و تنگتر کرد.
اعلام تحریم یکجانبه آمریکا و تبعیت اکثرکشورها، حتی کشورهای به اصطلاح دوست و برادر با دولت مردان ایرانی نظیر کویت و امارات همراه آلمان، فرانسه و انگلستان مشکلات بسیاری را برای ایرانیان به همراه خواهد آورد. اولین نمونه آن، خودداری بسیاری از کشورها از دادن بنزین به هواپیماهای ایرانی است. برخی حتی ازاین فراتر رفته و به بهانه خطر تروریستی جلوی پروازهای ایرانی را میگیرند. خدا میداند تا هفتههای دیگر با به اصطلاح تلافی ایران یا به عبارتی مثلاً تنبیه غرب [!!] توسط ایران، چه بر سر کسانی که فقط برای دیدار عزیزان خود عازم خارج کشور یا بالعکس هستند، خواهد آمد.
سی سال پیش، آن زمان که مردم به اصطلاح انقلاب کردند و خواستند از رژیم استبداد به سیستم دموکراسی، برادری و برابری برسند و با گسترش عدل و داد زندگی بهتری برای خود و فرزندانشان فراهم کنند، قرار بود رهبر انقلاب به قم برود و به عبادت و راهنمایی معنوی و دینی خود بپردازد و سیاست و حکومت به دست سیاستمداران و دولتمندان سپرده شود. اما در این سی و اندی سال با تأسف و تأثر دیدیم که هر روز عرصه بر مردم، به خصوص زنان زحمتکش ما تنگتر شد و بیرحمیها، شقاوتها، اعدامها و قتلها فزونتر گشت. چه بسیار محکومانی که بعد از طی دوران محکومیت و آزادی، دوباره بازداشت و به جوخههای اعدام سپرده شدند و چه بسیار پدران و مادرانی که نورچشمان خود را از دست دادند و چه بسیار فرزندانی که پدران و مادران خود را در زندانها و گورهای دستهجمعی یافتند.
هشت سال جنگ خانمانسوز و ویران کننده، صدها هزار جوان و نوجوان را به کشتن داد و چند میلیون زخمی و معلول جسمی و روانی به جای گذاشت. در این سی سال به جای آبادانی و سازندگی و پیشرفت و پیوستن به دنیای آزاد و همبستگی با همسایگان و کشورهای دور و نزدیک، روابط ایران با دنیای خارج فارغ از هرگونه دیپلماسی پذیرفته شده بینالمللی هر روز به دشمنتراشی بیشتر پرداخت. برای مثال اشغال سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفتن دیپلماتهای آمریکایی که هنوز هم، مردم بیگناه ایران کفاره آن را میپردازند. عمل نابخردانهای که به دست عدهای نادان و شاید هم آگاه جهت آسیب رساندن به مردم انجام شد. سپس لج و لجبازی بر سر انرژی اتمی آغاز شد که تا به امروز ادامه دارد و بهانه به دست دشمنان خود داده تا پس از سالها کشمکش، مردم ایران بار دیگر با تحریم جدیتر و شدیدتر اقتصادی روبرو شوند. آیا دنباله این تحریم، اقدام وحشتناکتری به نام حمله نظامی به ایران است و میرود تا همان بلایی که بر سر مردم بیچاره و از همه جا بیاطلاع عراق آمد، بیاید؟چرا که در ابتدا برخی از عراقیها فکر میکردند با برداشتن صدام ظالم و جبار، و آمدن قشون فرشته آزادی، کشور عراق بهشت برین خواهد شد، حال آنکه، از همان ابتدا همه دنیا ناظر کشتارها و ویرانیها در عراق بوده است. شاید میخواهند نقشهای را که در هشت سال جنگ ایران و عراق با فداکاری و جانبازی مردم ایران ناکام ماند، این بار به پایان برند. یعنی تبدیل ایران به ایرانستان، نظیر آنچه بر سر یوگسلاوی آوردند. یعنی تکه تکه شدن ایران!
اگر چنین اتفاقی بیفتد، چه کس و دستگاهی را بایستی مقصر دانست؟ مردم بیگناه و بیپناه ایران را، یا دستگاه حاکمهای که هر روز فشارها را به مردم بیشتر میکندو بجای رسیدگی به وضعیت اقتصادی مردم، برای تحمیل حجاب به سلیقه دولتیان، برای پوشش و آرایش خانمها جرایم نقدی مقرر میکنند، یا اینکه هر روز خانوادهای را در نگرانی اعدام عزیزشان در اضطراب و نگرانی قرار میدهند. قدرت حاکمه به خیال خود با سرکوب اعتراضهای مردمی و ایجاد خفقان درون کشور از یکسو و قیل و قال و هارت و پورت در مقابل ابرقدرتان از سوی دیگر در حفظ موقعیت خود میکوشد.
آیا با خشونت و فشار و جنگ و ستیزه میتوان حکومتی را حفظ و کشوری را اداره کرد و به دروغ مدعی صلح و آرامش آزادی شد؟
حکومت ایران در سالگرد ۲۲ خرداد از ترس تظاهرات مردم و آمدن آنها به خیابانها، جهت جلوگیری از این حرکت عظیم مردم، تانکها و زرهپوشها و مردان مسلح با انیفورم نظامی و همچنین لباس شخصیها را در گوشه گوشه شهرهای بزرگ مستقر کردند و هر خیابانها را مسدود کردند. در واقع روز ۲۲ خرداد امسال، روز مانور قدرت و خشونت حکومت علیه مردم بود. بدین ترتیب مردم شاکی و معترض خواهان «رأی من کجاست؟»، از بیم مرگ و خونریزی مجدد در خانهها ماندند ولی انعکاس سکوت عظیم و پرشکوه آنان کمتر از تظاهرات یک سال پیش در دنیای آزاد نبود. آنان با سکوت و از خانه بیرون نیامدن باعث آشکار کردن ابعاد خفقان نظامی حکومت ایران برای جهانیان شدند.
چند روز پیش در حالی که رایان، کِوِون و تریستین، سه نوه را با همسرم به استخر میبردیم، سه برادر با سر و صدای زیاد در نقش سه شخصیت جنگ ستارگان با یکدیگر میجنگیدند و هر یک میخواست بر برادران دیگر غلبه کند. مادربزرگشان به آنها گفت خشونت و فریاد زدن کار خوبی نیست. دو برادر گفتند ما مثل کارآکترهای آن فیلم میخواهیم خشن باشیم. ناگهان کوچکترین برادر، که چهار سال دارد، گفت: ««بیبی» من هم خشن هستم.» او صدایش را بلند کرده و میخواست بر برادران بزرگتر غلبه کند. ناگهان پس از چند لحظه آرام گرفت و گفت: ««بیبی» راستی معنی خشونت چیه؟»
این کودک چهار ساله بیگناه که ادای افراد خشن را درمیآورد، معنی خشونت و خشن بودن را نمیدانست.
حالا این آقایان نشسته بر مسند حکومت، با گرفتن ژست و ادای قدرتمندان در مقابل ابرقدرتان غربی، همان کارهایی را میکنند که صدام میکرد و قدرت اتمی نداشت و ژست داشتن سلاحهای تخریبی را میگرفت و برای جهانیان و قدرتهای بزرگ خط و نشان میکشید و به خیال خود آنها را میترساند. میگویند تاریخ تکرار میشود. چند سالی از آن خط ونشانهای توخالی وی نگذشته است که امروز حاکمان ایرانی همان راه کج و معوج را میپیمایند و نمیفهمند که با دم شیر بازی میکنند. شاید هم آگاهانه خواهان آغاز جنگ هستند و فکر میکنند با آغاز جنگ حکومت آنان مداومتر میشود و در این صورت مردم داخل را به بهانه جنگ خفه کرده وخود در پناه تانک و توپهای اجنبی میتوانند به همین منوال بر سر کار بمانند.
بایستی به اینان فهماند که دنیا، دنیای همبستگی و سازندگی است، به دشمنان سابقی نظیر روسیه و چین و آمریکا و اروپای غربی نگاه کنید و ببینید که چگونه عنادها و ضدیتها و شاخ و شانه کشیدنها را کنار گذاشته و بر ارابه پیشرفت سوار و روز به بروز برای مردمشان آسایش بیشتر و تسهیلات فراوانتری آماده میکنند. به آلمان خراب شده به خاطر خودسریها و دیوانگیهای یک حاکم خودخواه و خودبین که مردم خود را به خاک و خون و خرابی کشاند، نگاه کنید. به ایتالیا و ژاپن بنگرید که با تمام ویرانیهای جنگ و بمب اتمی، در دوران پس از آن دیکتاتورها، به همت رهبران خردمند، دوراندیش و صلحجو چگونه کشورهای خود را به بالاترین سطح پیشرفت و ترقی و مردم خود را به سربلندی و غرور رساندند.
یک رهبر واقعی، آگاه از آن است که میتواند با تدبیر و مهارت، دستهای دراز شده به سوی خود را با استقبال و گرمی بپذیرد.
ما تا کنون شانسها و موقعیتهای زیادی را از دست دادهایم. بگذارید در آخرین لحظات بهانههای بیشتری به دشمنان و خواستاران نابودی یکپارچگی ایران و از هم پاشیدن ایران ندهیم و به امید سالیان آسوده، آرام، دور از خفقان و فشار به آینده بنگریم.



